تپش

در باره ی همه چیز البته شرعی

سلام......

چند وقته اصلا حوصله ندارم .

دلم هیچ کس رو دوست نداره.......دلم هوای او را کرده.....

اگر او نیاید دیگه با همه قهر می کنم...... خب چه کار کنم؟! .....شما بگید؟!......

مردم دلم براش تنگ شده ...... دلم براش تنگ شده ......

یکی  از رفیقام  می گفت : دوای دلتنگی  گریه کردنه......

 

در ضمن دو روز پیش با موتور تصادف کرد ...... پهلوی سمت راستم زخمی شده.....

، با پهلو افتادم زمین..... یا زهرا...... یازهرا...... دلم برای فاطمیه تنگ شده

شب تصادفم هییت داشتیم ، جاتون خالی روضه ی دلتنگی بود ....

همه اون شب دلشون کربلایی بود .... فکر کنم چند نفر  برات کربلاشون امضا شد.

یاد سید احمد هم کردیم.

-


برچسب‌ها: هیئت, روضه, سید احمد, تصادف, دلتنگی
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1392ساعت 15:28 توسط تپش|

سید احمد هم کربلایی شد......

دیگر دلش برای حرم تنگ نمی شود.......

رفقا اصلا باورم نمیشه که سید احمد رو دیگه نمیبینم ...

خیلی حسرت می خورم که چرا نتونستم قبل از مرگش برم دیدنش..... خیلی..

 

یه خاطره:http://s1.picofile.com/file/7715572147/IMG_7581.jpg

شب بود با ابوالفضل رفته بودیم در خونه ی سید  احمد که با هم بریم شیرینی عروسیش رو بخوری 

ما می خواستیم بریم فلافلی ولی سید کفت بریم پیتزایی خلاصه ما رو برد پیتزایی و هم

یه شکم سیر پیتزا خوردیم هم از اینترنت پیتزایی کلی استفاده کردیم یادم هست که برای

سید یه فایل از هلالی دانلود کردم


برچسب‌ها: سید احمد حسینی
نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1392ساعت 16:13 توسط تپش|

سلام رفیقا

خواستم "ب گ م"

دارم میرم کربلا  . حلال کنید.

" یادتون تو چند تا مطلب اخیر نوشته بودم "" این دلتنگی های منه""و تا به این دلتنگی ها نرسم اروم نمی گیرم ؟؟؟

حلا دارم یکی یکی به اون ها می رسم رفیق.

یا رضا ع.


برچسب‌ها: دلتنگی, کربلا, تپش
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1391ساعت 11:46 توسط تپش|

سلام رفیقا:

خواستم این رو "ب گ م"

اقا ی احمدی نژاد ، ایا دوست داری وقتی مردی ،رئیس جمهور یه کشوری بیاد

مادرت رو در اغوش بگیره و بهش دلگرمی بده؟؟؟!!!!! پس چرا مادر چاوز رو در اغوش گرفتی؟؟؟؟

("البته این فقط یه مثال بود و قصد بی احترامی به مادر اقای احمدی نژاد را نداشتم")

این کار برای رئیس جمهور یه مملکت اسلامی و شیعه خیلی زشته!!!!!

انشا ا... که دروغ باشه!!!!!

در ضمن معاون احمدی نژاد گفت: اقای احمدی نژاد می خواست جواب ابراز محبت مادر چاوز رو بده!!!

این عکس هم فتو شاپ نیست .چون فیلم این گند کاری هم موجود است.

با این شرایطی که گفتم باز هم انشا ا... که دروغ باشه.


برچسب‌ها: چاوز, مادر چاوز, احمدی نژاد, دلگرمی به مادر چاوز, مادر احمدی نژاد
نوشته شده در شنبه نوزدهم اسفند 1391ساعت 23:31 توسط تپش|

Click to view original

خواستم "ب گ م"

خیلی دلم برای چند تاچیز تنگ شده:ااول دلم برای خودم تنگ شده !!!دوم برای مشهد

 سوم برای کربلا...و...

دلم تنگ شده بشینم تو صحن حرم امام رضا ع برای خودم و امام رضا ع روضه ی علی اصغر ع بخونم...

دلم تنگ شده برای خوبیهام

دلم تنگ شده برای یه بوسه به پاهای امام عصر عج

دلم تنگ شده برای رفیقام

دلم تنگ شده برای هفت سالگیم...

و دلم تنگ شده برای نشسن روی فرش حرم امام حسین ع

خلاصه خیلی دل تنگم......تا به این دلتنگیهایم نرسم اروم نمی گیرم .

تازه     زدم به سیم اخر .....جدیدنا شعر می گم! یه شعر برا امام حسین گفتم تو پست بعدی میگذارم.

 ((دلم برا حرمت پر میزنه

یا امام رضاع یا امام حسین ع))

 


برچسب‌ها: دلتنگ, غروب کربلا, امام رضا, حرم, فرش
نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند 1391ساعت 16:39 توسط تپش|

گاهی وقت ها با خودم فکر می کنم ....... فکر می کنم و می گویم از من بعید بود....؟

سرم را بالا می اورم اسمان را که خوب نگاه می کنم می بینم که هیچ جایی برای من

نیست......! به زمین نگاه میکنم .... جایی را دوست ندارم ...درشمال شرق ایران "اسمان"

می بینم چند باری به انجا رفته ام  ولی دیگر .....فرمانروای انجا گفته :من را راه ندهند

دلم شکسته ...دیگر هیچ جایی برا خودم نگذاشته ام و الان در حال سقوطم ...ان هم از بلند

ترین نقطه ی دنیا .... اری درست گفتی....!؟این ارتفاع چشمان مهدی فاطمه (عج)است....

خدا نکند .... دیگر تحمل ندارم....

دستانم را رها نکن اقا جان ....من کسی را ندارم...!!!


برچسب‌ها: پشیمانی, امام زمان عج, شمال شرق ایران, امام رضا ع, تپش
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1391ساعت 18:18 توسط تپش|

رفیق بازی ممنوع!

 تو پست قبلی گفته بودم که در باره ی رفیق بازی می خواهم بنویسم ....

اول از چند تا موضوع  که تو جمع رفقای ما مطرح شده شده شروع می کنم:

1نامردی

2 شوخی های بد و بیجا

3 بحث بسیار جنجالی ارباب و گلابی( تو این بحث خیلی ها دوست دارن بگن

ارباب هستیم ولی ....)

4 بحث های هیئت

5 چند دسته شدن بچه ها

6 رفاقت ها ی خاص بین چند نفر و یا دو نفر

7 و به نظر من از همه مهم تر یک رو نبودن بعضی ها البته مورد اول هم خیلی

مهم است.

خب از بحث جالب نا مردی  و یک رو نبودن بعضی ها شروع میکنم و بقیه موارد

رو میگذارم برای بعد: از دست بعضی بچه ها مثل... خیلی دلم پره اما در عین

این که خیلی دوستشون دارم حتی چند بار خواستم باهاشون قطع رابطه کنم

اما گفتم شاید این رفتار ها یی که ازشون دیدم به خاطر موقعیت سنی اون ها

است  ( ولی نامردی تو موفعیت سنی هم یه حدی داره!!!)البته من هم یک

سری مشکلات در رفتارم دارم ولی اگر بخواهیم قیاس کنیم اون ها خیلی بد تر

از من هستند.

خلاصه می خواهم این رو بگم رفاقت های امروز بچه های ما اسمش رفاقت نیست

بلکه یه نامردی تمام است چون تو این رفاقت ها که هر کس دنبال نفع خودش هست

ان هم حتی با نامردی به :شخصیت... احساس... عاطفه... اصل رفاقت... و... پر از

نامردیه و کثافت هست من شاید یکی از اون چیز هایی که خیلی خیلی از اون متنفرم

اون هم تو رفاقت نامردی است.

حالا از اینجا به بعد با اون رفقایی هستم که این رو می خونند:

(((بیایید یه کم غرور هامون رو زیر پا بکذاریم و مثل ادم رفاقت کنیم . به خدا وقتی میرسد

که حسرت این با هم بودن ها رو می خوریم اگر یه کم قدر بدونیم و از محبت هامون

خرج کنیم باور کنید جای دوری نمیره. تا یه کدوم از ما مردی نکند و غرورش رو زیر پا نگذارد

این رفت های بی روح بی محبت ادامه داره تا یه روزی میرسد که چند سال میشه که از

هم دیگه  خبر هم نداشته باشیم .)))

به امید دیدار جلوی باب الجواد...





برچسب‌ها: رفیق بازی
نوشته شده در سه شنبه هفدهم بهمن 1391ساعت 16:50 توسط تپش|

سلام

اولا:ببخشید که خیلی وقت بود نبودم

دوما:خواستم ب گ م تو این چند وقت که نبودم هم درس داشتم هم رفته بودم

مشهد ، زیارت اقا امام رضا ع

سوما: پست بعدی رو با موضوع دفتر من "۴" به زودی  می گذارم در باره رفیق بازی

اگه خوندید  یه نظر بدید

(پیش امام رضا ع جای همتون خالی بود. در ضمن نمی دونم چرا این روز ها مردم به

اسم عید الزهرا س همه .... می خورند تو این مجالس ، یه کم باید حرمت نگه داشت

ولی نباید یه طوری هم باشه که خیلی خشک و بدون شور باشه خلاصه  دومی رفته

به درک)


برچسب‌ها: عید الزهرا س, دومی, امام رضا ع
نوشته شده در چهارشنبه چهارم بهمن 1391ساعت 16:39 توسط تپش|

خیلی درس دارم امروز اومدم این رو "ب گ م"

سعادت زندگی ما به اینه که لذت های زندگی ما لذت ها ی مثبت باشه.

به نظر من ادم باید به هر نحوی که میشه از لذت ها مثبت خودش استفاده

کنه وبه اون برسه وتا میتونه چیز هایی رو برای خودش لذت کنه که خدا و

اهلبیت می پسندند.       حالا می خواهم چند تا از لذت های زندگیم رو

:براتون بنویسم شما همنظر بدهیدلطفا

-داشتنه همسری که خیلی دوستم داشته باشه

-فیق بازی در حد اعلاء

-یکی از لذت هام هم اینه که روز و شب تو هیئت باشم

-داشتن یه چند تا رفیق که برام مثل یه داداش باشه

- مسخره کردن حرکات پیر مرد ها تو محیط زندگیم

-و.......


برچسب‌ها: رفیق, لذت, اهلبیت, همسر
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم دی 1391ساعت 15:58 توسط تپش|

((اینجا دفتر من است. دفتری که هنگام نوشتنش

 هرگز نگران فاش شدن دردهایم نخواهم بود))

وامروز ۱۹/۸/۹۰  "تمام"می شود...!

نمی دانم... از یک روز شروع می شود طی روز ها غدغه ها ادامه می یابد ودر یک روز تمام

 می شود وتمام....!

پس محبت این بود؟!    این محبت نیست چون محبت "تمام" نمی شود این عشق است که

تمام می شودمحبت اگر می خواست با این مسائل تمام شود رابطه ای بین خدا و انسان نبود.!

از بالا که نگاه می کنم خیلی برام عجیب است اما وقتی در بین مسئله بودم حتی وقتی کسی

بد درباره ی این موضوع صحبت می کرد نا راحت می شدم و به حرفم و تفکرم  اطمینان داشتم

اما باز و دوباره چه ضرری کردم...؟!             این بار باز خواست بدی پس دادم...!

((خلا صه این هم یکی از "تپش" هایم بود که در وبلاگم نقش بست)) تا تپش بعد یا علی ع

در ضمن جواب نظر های پست پایینی رو گذاشتم برید بخونید.

 


برچسب‌ها: دفتر من, دلنوشته, تپش قلب, تپش
نوشته شده در پنجشنبه هفتم دی 1391ساعت 16:13 توسط تپش|


آخرين مطالب
» بی حوصله....
» ... سید احمد هم کربلایی شد
» دارم میرم کربلا
» مادر چاوز و احمدی نژاد
» !این دلتنگی های منه
» ...پشیمانم
» دفتر من 4
» همین جوری اومدم...
» !این لذت های منه
» ...دفتر من3


Design by : Pichak